
مدیریت منابع انسانی تخصص ویژهای است که برای رضایت کارکنان و تامین هدفهای سازمانی، برنامهریزی و کوشش میکند.
بابک سپاس مقدم
درباره من: معلم. نويسنده. پژوهشگر و شاغل




بالاخره تصمیمی که من چند سالی است در ذهن داشتم و هیچوقت فرصت نکرده بودم که آن را به شکل یک سیستم جامع و منسجم باشد را عملی کنم، عملی شد و یک سایت تخصصی برای مدیریت، مدیریت منابع انسانی و بحثهای مدیریتی به نام "پایگاه جامع مدیریت منابع انسانی" و نیز "مرکز اطلاعات علمی تخصصی مدیریت منابع انسانی"راه اندازی شد:
این سایت راه زیادی تا تکمیل شدن داره. اما به هر حال یک شروعه. امیدوارم راه اندازی این سایت زمینه ارتباط بیشتر بین دوستانی که به موضوعات مدیریت و روانشناسی علاقه دارند فراهم کنه.
امکانات مناسبی برای همکاران، علاقمندان توسط شرکت ها به عنوان موارد تشویقی در نظر گرفته شده است. ضمنا سایت های دیگر ما از جمله "پایگاه خبری منابع انسانی ایران" نیز به این سیستم مرتبط خواهد شد.

من میتوانم خوب، بد، خائن، وفادار، فرشتهخو يا شیطانصفت باشم ،
من می توانم تو را دوست داشته يا ازتو متنفر باشم،
من میتوانم سکوت کنم، نادان و يا دانا باشم،
چرا که من یک انسانم، و اینها صفات انسانى است.
و تو هم به یاد داشته باش:
من نباید چیزى باشم که تو میخواهى ، من را خودم از خودم ساختهام،
تو را دیگرى باید برایت بسازد و
تو هم به یاد داشته باش
من که من از خود ساختهام، آمال من است،
تویى که تو از من می سازى آرزوهایت و یا کمبودهایت هستند.
لیاقت انسانها کیفیت زندگى را تعیین میکند نه آرزوهایشان
و من متعهد نیستم که چیزى باشم که تو میخواهى
و تو هم میتوانى انتخاب کنى که من را میخواهى یا نه
ولى نمیتوانى انتخاب کنى که از من چه میخواهى.
میتوانى دوستم داشته باشى همین گونه که هستم، و من هم.
میتوانى از من متنفر باشى بىهیچ دلیلى و من هم،
چرا که ما هر دو انسانیم.
اين جهان مملو از انسانهاست،
پس این جهان میتواند هر لحظه مالک احساسى جدید باشد.
تو نمیتوانى برایم به قضاوت بنشینى و حكمی صادر كني و من هم،
قضاوت و صدور حکم بر عهده نیروى ماورایى خداوندگار است.
دوستانم مرا همین گونه پیدا می کنند و میستایند،
حسودان از من متنفرند ولى باز میستایند،
دشمنانم کمر به نابودیم بستهاند و همچنان میستایندم،
چرا که من اگر قابل ستایش نباشم نه دوستى خواهم داشت،
نه حسودى و نه دشمنى و نه حتا رقیبى،
من قابل ستایشم، و تو هم.
یادت باشد اگر چشمت به این دست نوشته افتاد
به خاطر بیاورى که آنهایى که هر روز میبینى و مراوده میکنى...
همه انسان هستند و داراى خصوصیات یک انسان، با نقابى متفاوت،
اما همگى جایزالخطا.
نامت را انسانى باهوش بگذار اگر انسانها را از پشت نقابهاى متفاوتشان شناختى،
و یادت باشد که کارى نه چندان راحت است...


در هر حرفه ای كه هستید نه اجازه بدهید به بدبینی های بی حاصل آلوده شوید و نه بگذارید بعضی لحظات تاسف بار كه برای مدتی پیش می آید شما را به یاس و ناامیدی بكشاند. در آرامش حاكم بر آزمایشگاهها و كتابخانه هایتان زندگی كنید.
نخست از خود بپرسید برای یاد گیری و خود آموزی چه كرده ام؟ سپس همچنان كه پیش می روید بپرسید :
من برای كشورم چه كرده ام؟ و این پرسش را آنقدر ادامه دهید تا به این احساس شادی بخش و هیجان انگیز برسید كه شاید سهم كوچكی در پیشرفت و اعتلای بشریت داشته اید اما هر پاداشی كه زندگی به تلاشهایتان بدهد یا ندهد هنگامی كه به پایان تلاشهایمان نزدیك می شویم هر كدام از ما باید حق آن را داشته باشیم كه با صدای بلند بگوییم :
من آنچه در توان داشته ام انجام داده ام

کتاب " مدیریت زندگی شغلی به سبک جوجه اردک زشت" بر پایه داستانهای کلاسیک "هانس کریستین آندرسون" توسط "دکتر مت نورگارد" و با مقدمه "دکتر استفان آر. کاوی" نوشته شده است و نسخه اریجینال توسط "انجمن مدیریت آمریکا (آما)" چاپ شده است.
این کتاب به همت آقای بابک سپاس مقدم و سرکار خانم آرزو گلشنی غفار ترجمه و با همکاری گروه سرآمد در اختیار علاقمندان قرار گرفته شده است.
اثر شامل دو بخش داستانهای پریانی و متون مدیریتی است که بسیاری از این داستان های پریانی آندرسون را در دوران کودکی خواندهایم و یا شنیدهایم.
این کتاب را برای محیطهای شغلی نگاشته است اما درسها و مطالب به قدری جذاب و کاربردی هستند که به راحتی میتوانند در محیطهای خانوادگی و حتی در دنیای خصوصی و فردی نیز قابل تجربه و استفاده باشند.
این کتاب در نمایشگاه بین المللی کتاب تهران عرضه خواهد شد.
پخش خارج از ایران:
پخش اقلیما
66058516-21-98+
جهت دریافت نشانی کتابفروشی های ایرانی در خارج از ایران یا درخواست نمایندگی پخش خارجی با پخش اقلیما تماس حاصل فرمایید.
مراکز پخش در ایران
پخش مهربان
تلفن: 6-66971375
پخش سینا
تلفن: 66401783-66481514
کتابفروشی آگاه
تلفن :66402349-66464935
کتابفروشی ترمه
تلفن: 66363301-66417346
کتابفروشی موسسه مطالعات بهره وری و منابع انسانی
تلفن: 88604222
* لینک خبر نشر کتاب مدیریت زندگی شغلی به سبک جوجه اردک زشت در پایگاه اطلاع رسانی منابع انسانی ایران
مي گويند سلطان محمود غلامي به نام اياز داشت كه خيلي برايش احترام قائل بود و در بسياري از امور مهم نظر او را هم مي پرسيد و اين كار سلطان به مزاق درباريان و خصوصا" وزيران او خوش نمي آمد و دنبال فرصتي مي گشتند تا از سلطان گلايه كنند تا اينكه روزي كه همه وزيران و درباريان با سلطان به شكار رفته بودند وزير اعظم به نمايندگي از بقيه پيش سلطان محمود رفت و گفت چرا شما اياز را با وزيران خود در يك مرتبه قرار مي دهيد و از او در امور بسيار مهم مشورت مي طلبيد و اسرار حكومتي را به او مي گوييد ؟
سلطان گفت آيا واقعا" مي خواهيد دليلش را بدانيد و وزير جواب داد بله .
سلطان محمود هم گفت پس تماشا كن .
سپس اياز را صدا زد و گفت شمشيرت را بردار و برو شاخه هاي آن درخت را كه با اينجا فاصله دارد ببر و تا صدايت نكرده ام سرت را هم بر نگردان اياز اطاعت كرد .
سپس سلطان رو به وزير اولش كرد و گفت :
آيا آن كاروان را مي بيني كه دارد از جاده عبور مي كند برو و از آنها بپرس كه از كجا مي آيند و به كجا مي روند وزير رفت و برگشت و گفت كاروان از مرو مي آيد و عازم ري است . سلطان محمود گفت آيا پرسيدي چند روز است كه از مرو راه افتاده اند وزير گفت نه .
سلطان به وزير دومش گفت: برو بپرس وزير دوم رفت و پس از بازگشت گفت يك هفته است كه از مرو حركت كرده اند . سلطان محمود گفت آيا پرسيدي بارشان چيست وزير گفت نه . سلطان به وزير سوم گفت برو بپرس وزير سوم رفت و پس از بازگشت گفت پارچه و ادويه جات هندي به ري مي برند .
سلطان محمود گفت: آيا پرسيدي چند نفرند و ... به همين ترتيب سلطان محمود كليه وزيران به نزد كاروان فرستاد تا از كاروان اطلاعات جمع كند سپس گفت:
حال اياز را صدا بزنيد تا بيايد و اياز كه بي خبر از همه جا مشغول بريدن درخت و شاخه هايش بود آمد .
سلطان رو به اياز كرد و گفت: آيا آن كاروان را مي بيني كه دارد از جاده عبور مي كند برو و از آنها بپرس كه از كجا مي آيند و به كجا مي روند.
اياز رفت و برگشت و گفت كاروان از مرو مي آيد و عازم ري است . سلطان محمود گفت: آيا پرسيدي چند روز است كه از مرو راه افتاده اند ؟
اياز گفت : آري پرسيدم يك هفته است كه حركت كرده اند .
سلطان گفت: آيا پرسيدي بارشان چه بود ؟
اياز گفت : آري پرسيدم پارچه و ادويه جات هندي به ري مي برند و بدين ترتيب اياز جواب تمام سؤالات سلطان محمود را بدون اينكه دوباره نزد كاروان برود جواب داد و در پايان سلطان محمود به وزيرانش گفت:
حال فهميديد چرا اياز را دوست مي دارم ؟
