
مدیریت منابع انسانی تخصص ویژهای است که برای رضایت کارکنان و تامین هدفهای سازمانی، برنامهریزی و کوشش میکند.
بابک سپاس مقدم
درباره من: معلم. نويسنده. پژوهشگر و شاغل




نگارش: علي سليماني بشلي

چكيده
يکي از رويکردهاي مرتبط با سازمان و مديريت، رويکرد زيستي (Organic) است. در اين مقاله سعي شده است تا شباهت هاي اساسي بين سلول به عنوان واحد تشکيل دهنده حيات و سازمانهاي امروزي مورد بررسي قرار گيرد. مطالعه ويژگيهاي سلول نشان مي دهد که سلول تمام ويژگيهاي يک سيستم را دارا بوده، همانند سازمان، از خرده سيستم هايي که اندامک ناميده مي شوند، تشکيل شده است. با افزايش پيچيدگيهاي محيطي، سلولها به تدريج پيچيدهتر شده و از اين لحاظ نيز مشابه سازمان عمل مي کنند. علاوه بر اين، شباهتهاي محسوس ديگري بين فرايندهاي سازماني و سلول، مانند: وجود سلسله مراتب، چرخه حيات، ارتباطات، اختيار، انواع بازخورد (مثبت و منفي)، هومئوستازي، سيستمهاي کنترل و آنتروپي منفي وجود دارد. بررسي دقيق اين موارد مي تواند محققان سازمان و مديريت را در درک عميق تر وجوه مختلف سازمان ياري دهد. گفتني است که ديدگاه ارگانيک، تنها يک بُعد از ابعاد مختلف سازمان را مورد بررسي قرار مي دهد، بنابراين به منظور درک عميق تر فرايند هاي سازمان و مديريت، بررسي آن از راه رويکردهاي ديگر نيز، ضروري است.
مقدمه
زندگي سازماني بر پايه استعاره هايي (Metaphors) است که ما را به ديدن و درک سازمانها به يک روش مشخص، ولي ناقص رهنمون مي سازد. استعاره، اغلب وسيله اي براي آراستن سخنان ادبي تلقي مي شود، ولي اهميت آن بيش از اين است. زيرا استفاده از استعاره در واقع يک روش تفکر و يک شيوه بينش را ارائه مي کند و نشان دهنده اين است که ما چگونه دنياي اطرافمان را درک ميکنيم. تحقيق در زمينههاي مختلف نشان داده است که استعاره تاثير بسزايي بر علم، زبان و چگونگي انديشه انسان ها دارد. هر جا که سعي در درک يک جزء از تجربه، به شيوه اي ديگر داريم، از استعاره کمک ميگيريم.
يکي از جالب ترين وجوه استعاره، در اين واقعيت است که هميشه يک نوع بينش يک سويه را القا مي کند و با برجسته ساختن تعبير معيني از يک موضوع، به ساير تعابير آن نقش حاشيه اي مي بخشد. توانايي ما در رسيدن به درک جامع از يک موضوع به توانايي ديدن و فهم وجوه مختلف آن موضوع بستگي دارد که به شکل مکمل يا حتي متضاد ميتواند به وجود آيد. ديدن چگونگي اين نوع تفکر در ارتباط با سازمان و مديريت آسان است، زيرا سازمانها پديده اي پيچيده و متضاد بوده، به روشهاي متفاوت قابل درک هستند. بيشتر ايده هاي مفروض در ارتباط با سازمان، استعاره اي هستند. در تلاش براي درک سازمان بايد جنبههاي مختلف آن را بازشناخت و معاني و مفاهيم متناقض و متفاوتي را که در هر جنبه آن نهفته است، دريافت. براي اين منظور بايد راه ديگري از تفکر را برگزيد که بتواند با ابهامات، پيچيدگيها و تناقضات پديده سازمان، سازگار شده و ما را از دامهاي ساده انگاري و تجزيههاي بيش از حد روشهاي بررسي سازماني در امان نگه دارد. در اين شيوه تفکر ضمن آنکه سازمان را در قالب استعاره هاي مختلف تحليل مي کنيم، اما هشيارانه روابط اين جنبه هاي مختلف را با هم در نظر داريم و به آنها در يک مجموعه کلي، وحدت مي بخشيم. اين شيوه يک الگوي ساده و ايستا نبوده، بلکه طرحي جامع و پويا و فرايندي تفسيري و تشريحي در بررسي سازمان است. در تحليل سازمان به اين شيوه، فقط در پي آن نيستيم که دريابيم چه استعاره اي مناسب سازمان است يا چه استعاره اي در چه نوع سازماني به کار مي آيد؟ بلکه مي خواهيم به کمک استعاره هاي مختلف، جنبه هاي متعدد و متنوع سازمان را شناخته، روابط آنها را درک کرده، با تلفيق و ترکيب هاي اين جنبه ها، به کل سازمان آگاهي و احاطه پيدا کنيم. تا کنون استعاره هاي متعددي از سازمان توسط مورگان ارائه شده است که مي توان به مواردي، مانند: سازمان به عنوان يک ماشين، سازمان به عنوان يک موجود زنده، سازمان به عنوان فرهنگ، نظام سياسي و وسيله سلطه اشاره كرد. وي کوشيد تا چهره واقعي و پيچيده سازمان يا صورتهاي مختلف آن را بيان کند و در نتيجه تشريح و تبيين و پيش بيني ناقص و ناتمامي که تئوريهاي سازمان تاکنون ارائه داده اند، به کمال و تمام، مبدل سازد.
استعاره هاي متفاوت از سازمان، نه تنها در شناخت سازمان، بلکه در نوع و اعمال مديريت نيز مؤثر است . همان گونه که بيان شد يکي از استعارهها در مورد سازمان، سازمان به عنوان موجود زنده است. پس يک سازمان مي تواند تمامي ويژگيهاي يک موجود زنده، از جمله ويژگيهاي ارتباطي، فيزيکي و فيزيولوژيکي آن را دارا باشد. (مورگان، 1383)

رويکرد سلولي به سازمان و مديريت
سلول (ياخته) به عنوان واحد ساختاري تشکيل دهنده موجودات زنده، ترکيبي از سلسله مراتب پيچيده، شامل: اتم ها، مولکولها و اندامکهاي سلولي (هسته، ميتوکندري، کلروپلاست، شبکه آندوپلاسمي، غشاي سلولي، پراکسي زوم و ... ) است.
در ارگانيسم هاي بالاتر از سلول، هر گروه از سلولها سيستم خاصي را تشکيل مي دهند که اندامهاي مختلف يک موجود زنده را به وجود ميآورند. هرگاه، هر يك از اين سيستمها در يک سطح از سلسله مراتب نتوانند به عنوان بخشي از سيستمهاي اصلي، نقش هماهنگ کنندگي خود را ايفا كنند، از سوي سيستم اصلي (براي مثال بدن انسان) دفع ميشوند و يا سيستم اصلي را به نابودي مي کشانند که درنهايت نابودي خود آنها نيز محسوب ميشود. هر سلول يا ياخته از چهار ماده اصلي (شامل: کربوهيدرات، ليپيدها، پروتئين ها و اسيدهاي نوکلئيک ) تشکيل شده است که در تعامل با يکديگر با ايجاد هماهنگي، موجب تشکيل اندامکهاي مختلف درون سلولي و سازمان دهي فعاليت هاي آنها مي شوند. اسيدهاي نوکلئيک، ماده ژنتيک (DNA) سلول را به وجود مي آورند که موجب انتقال صفات و ويژگيهاي يک جاندار از نسلي به نسل ديگر مي شود. در انتقال اين صفات، بخشي از DNA که ژن ناميده مي شود، دخيل است. در همه انواع سلول ها، DNA به عنوان عضو ثابت داراي اطلاعات وراثتي سلول وجود دارد و در اغلب اين سلولها، اين ساختار در داخل اندامکي به نام هسته سلول، محصور است. هسته به عنوان مهمترين بخش سلول مطرح بوده، مسئول کنترل تمام فعاليتهاي سلول، اعم از فعاليت هاي تقسيم سلولي، متابوليسمي و رشد سلولي است. براي انجام تمام امور، DNA موجود در هسته، از راه ساختارهايي مانند RNA و ريبوزوم، متناسب باهرفعاليت، پروتئينهاي خاصي(آنزيم) را توليد مي کند و از راه اين آنزيم ها، تمام فعاليتهاي درون سلولي را زير کنترل خود قرار مي دهد. (آمين، 1368)
بر اساس نوعي از طبقه بندي سيستم که توسط بولدينگ ارائه شده است، سطح چهارم اين طبقه بندي به ياخته اختصاص يافته است که در حقيقت مرز جدايي موجود زنده از غيرزنده است. سيستمهاي تکياختهاي يا تک سلولي داراي ويژگيهايي مانند: پويايي، رشد و توليد مثل هستند. به خاطر وجود قدرت توليد مثل و تکثير در اين سطح، گاهي عبارت خود نگهدارنده نيز براي اين سطح در نظر گرفته مي شود.
سلول به عنوان يک سيستم
سيستم مجموعه اي از اجزا است که در يک رابطه منظم با هم کار مي کنند. در برخي موارد، سيستم عبارتست از مجموعه واحد، متشکل از دو يا چند بخش جزو يا سيستم فرعي که به وسيله مرزهاي شناخته شده از سيستم بزرگتر محيط خود جدا مي شود. با توجه به تعريفهاي مختلف درارتباط با سيستم، هر سيستم بايد داراي اين چهار شرط باشد :
1. دست كم بايد از دو جز تشکيل شده باشد.
2. هر جزء دست كم با يک جزء ديگر از مجموعه درارتباط باشد.
3. هرگونه تغييري درهريک از اجزاء، به تغيير در کل مجموعه منجر شود.
4. مجموعه بايد ويژگيهاي متفاوت از اجزا را داشته باشد .
سلول نيز همانند يک سيستم، داراي ويژگيهاي ياد شده بوده، از خرده سيستمهاي (اندامکهاي) مخصوص به خود، برخوردار است .
انواع سلولها
به طور کلي سلولها از لحاظ وجود اندامکها و ساختارهاي پيچيده به دو گروه تقسيم مي شوند :
1. سلولهاي پروکاريوت (باکتريها)؛
2. سلولهاي يوکاريوت (اغلب جانداران امروزي).
مهمترين ويژگي گروه اول، نداشتن ساختاري مهم به نام هسته است که در برگيرنده اطلاعات ژنتيکي (DNA) هر سلول به شمار ميآيد. در حالي که در گروه دوم، اين ساختار وجود دارد. علاوه بر اين، سلولهاي يوکاريوت درمقايسه با پروکاريوتها بسيار پيشرفتهتر بوده، به دليل وجود اندامکهاي مختلف در اين نوع از سلول ها، روابط پيچيده اي درون بخشهاي مختلف اين سلولها وجود دارد. در سازمانهاي امروزي نيز در مقايسه با سازمانهاي ابتدايي، روابط پيچيده تري وجود دارد. پيچيدگي در روابط درون سلولهاي يوکاريوت طي روند تکامل و در مدت صدها ميليون سال ايجاد شده است. به نظر مي رسد در سازمانها نيز با طي روند تکامل، شاهد افزايش پيچيدگي در روابط درون سازماني باشيم .

ارتباطات سلولي
مشابه هر سازمان، سلولها نيز با تمام سلولهاي اطراف خود ارتباط داشته، به تبادل مواد مي پردازند. غشاي پلاسمايي سلول وظيفه ارتباطات برون سلولي را برعهده داشته و موجب ورود و خروج کنترل شده مواد، به سلولها مي شود. سازمانها نيز همانند سلول داراي ارتباطات درون و برون سازماني هستند. همچنين از لحاظ محدوديت درنفوذ پذيري و محدوده تبادل اطلاعات، شباهتهاي زيادي بين سلول و سازمان مشاهده مي شود. به نظر ميرسد غشاي پلاسمايي سلولها، نقشي مشابه ادارات خريد و فروش در يک سازمان را ايفا مي کند. وجود ارتباطات در بين ساختارهاي مختلف درون سلولي (اندامک) به روشني قابل بررسي است و نوع ارتباطات در اين اجراي درون سلولي، ترکيبي از ارتباطات عمودي، افقي و مورب است.
اندازه و چرخه حيات سلول
سلولها نيز مانند سازمان، چرخه حيات چهار مرحله اي (تولد، جواني، بلوغ و افول) را طي مي کنند. در مرحله تولد سلول، به طور معمول هسته سلول آن را اداره مي کند. دراين مرحله، اين وظيفه در سازمان برعهده بنيانگذار سازمان است. سلول در اين مرحله کوچک است و تا اندازهاي ساختاري ساده دارد. در دوره جواني با تقسيم مسئوليت ميان تعداد بيشتري از اندامکهاي سلولي، به سرعت رشد مي کند و ساختار آن زير تأثير نيروهايي براي تغيير، قرار مي گيرد. در فرايند حيات سلولي از اين مرحله، به تمايز نام برده مي شود. مانند سازمان، اندازه سلول در مرحله بلوغ تثبيت مي شود و روندي همانند سازمان را پيش مي گيرد. آخرين مرحله از چرخه حيات سلول، مرگ سلول است که معادل سازماني آن، افول سازماني است.
يکي از راههاي برخورد با مسئله اندازه بزرگ سازمان، کوچک سازي است، بدين معني که مدير بايد براي کاهش قلمرو عمليات و تعداد کارکنان سازمان اقدام كند. در سلولها به ويژه سلولهاي پيشرفته يوکاريوتي، براي رويارويي با پيچيدگي فرايندهاي درون سلول، اندامکها داراي استقلال نسبي شده، تعامل فشردهاي بين بخشهاي مختلف سلول برقرار ميشود. استقلال نسبي برخي از اندامکها مانند کلروپلاست و ميتوکندري به حدي ميرسد که مستقل از سلول، به تکثير خود ميپردازند.

سلسله مراتب در سلول
مازلو بر اين باور است که در طبيعت، سيستمي بدون سلسله مراتب وجود ندارد، بنابراين با فرض سلول به عنوان يک سيستم، مي توان سلسله مراتبي را نيز براي آن در نظر گرفت. همان گونه که در شکل (1) نشان داده شده است، در ساختار سلسله مراتب در سلول، هسته در جايگاه نخست قراردارد، زيرا هسته داراي تمام اطلاعات وراثتي، به ويژه اطلاعات مربوط به ساخت همه انواع پروتئين ها آنزيمها (کاتاليزورهاي زيستي) است. در مرحله بعد، اطلاعات موجود در هسته (DNA) از راه فرايندي ويژه (رونويسي) به سطحي ديگر به نام RNA بصورت دستور كار ديکته شده، سپس در اين مراحل، انواع مختلف پروتئينها بر اساس اطلاعات ژنتيکي موجود در DNA ساخته ميشوند.
از نظرتقسيم قدرت در سازمان، ممکن است در برخي موارد، علاوه بر مديران، کارکنان عادي نيز برحسب ميزان کنترلشان بر منابع، داراي قدرت باشند؛ نظير بسياري از کارکنان که با کسب دانش ومهارت ازيک پايگاه قوي قدرت تخصص و خبرگي بهره مند مي شوند. اگرچه در سلول، هسته مسئول کنترل فعاليت هاي سلول است ولي به دليل اينکه اندامکهاي مختلف سلولي، تخصص يافته هستند، قدرت تا اندازهاي نيز در اين اندامکها (ميتوکندري، کلروپلاست) وجود دارد.
در هر سازمان سه نوع اختيار وجود دارد :
1.اختيار صفي؛2. اختيار ستادي؛ 3.اختيار کارکردي.
منظور از اختيار صفي، رابطه اي است که ميان رئيس و مرئوس وجود دارد. جريان اعمال اختيارات صفي، ساده و مستقيم است و با عنايت به اصول وحدت فرماندهي و خط فرمان، شکل مي گيرد. درفرايندهاي سلولي به ويژه در واکنشهاي مربوط به ساخت پروتئين، از روي دستوركارهاي DNA مي توان به روشني به اين نوع از اختيار که در سلول به نظر مي رسد بيشتر از نوع صفي باشد، پي برد. همان گونه که اشاره شد، هسته مسئول کنترل فرايندهاي درون سلولي است و اين قدرت ناشي از در اختيار داشتن اطلاعات مهم ژني است. در سازمانها نيز اطلاعات از منابع مهم اعمال قدرت محسوب مي شود .
ويژگيهاي مهم سلول به عنوان يک سيستم
هر سيستم داراي سه بخش اصلي است: 1. داده؛ 2. فرآيند؛ 3. بازده.
سلول نيز به عنوان يک سيستم زنده از داده هاي خاص استفاده کرده، طي فرايندهاي شناخته شده از داده هاي دريافتي از محيط ، بازداده هايي را توليد مي کند .
1. داده : هر سيستمي براي ادامه موجوديت خود چيزهاي مختلفي از محيط پيرامون خويش دريافت مي کند. سلول نيز براي تداوم فرايند حيات خود، به داده هاي برون سلولي و درون سلولي ويژه اي، مانند: اکسيژن، کربوهيدرات، اسيدهاي آمينه، يونهاي معدني و نوکلئوتيد نيازمند است.
2. فرايند : فرايند معرف يک يا دسته اي از فعل و انفعالات است که به منظور تبديل داده ها به بازداده ها انجام ميشود. برخي از اين فرايندها در سلول، شامل: همانند سازي (ساخت DNA از روي DNA الگو)، رونويسي (ساخت RNA از روي DNA ) و ترجمه (ساخت پروتئين از روي RNA) است. در تمام اين واکنشها از داده هاي درون سلولي و برون سلولي استفاده ميشود.
3-بازداده ها : داده هاي سيستم پس از انجام فعل و انفعالاتي که زير نام فرايند، روي آنها صورت مي گيرد و يا تغييراتي که در آنها به وجود مي آيد به شکلهاي گوناگون خارج مي شوند که در اين حالت بازداده نام دارند. بازدادهها در سلولهاي زنده از تنوع قابل توجهي برخوردار بوده، شامل: انواع آنزيم ها، پادتن ها، هورمونها، قندها ، انواع RNA و غيرهاند.

بازخورد
در سيستم مديريت سازمان، بازخورد به عنوان ابزار تعادل در سيستم، نقش مهمي ايفا مي کند. فرايند بازخورد در سلول اهميت قابل توجهي داشته، در اکثر موارد بازدادههاي فرايندهاي سلولي، دوباره به عنوان داده وارد سيستم واکنشهاي سلولي مي شوند. همان گونه که در شکل (2) نشان داده شده است، برخي از پروتئين هاي ساخته شده طي فرآيند ترجمه و رونويسي ، دوباره به عنوان آنزيم وارد سيستم شده، در انجام واکنشهاي آتي مربوط به ساخت پروتئين، به صورت آنزيم وارد عمل ميشوند.
بازخورد منفـي
بارخورد از نوع منفي، سيستم را قادر مي سازد تا انحراف خود را از مسير اصلي درست كند. وجود بازخورد منفي در طي فرايند همانند سازي DNA در هسته سلول، از اهميت بسيار بالايي برخوردار است. همانند سازي DNA يکي از کليدي ترين فعاليت هاي هسته است و طي آن اطلاعات موجود در DNA الگو (اوليه)، کپي برداري شده، به سلولهاي نسل بعدي منتقل ميشود. اطلاعات ژنتيکي موجود در DNA بصورت کدهايي متشکل از چهار باز آلي A تشکيل شده است و بصورت نامنظم ولي از پيش تعيين شده، تکرار ميشوند. آنزيمهاي دخيل در فرايند همانند سازي، فرايند کپي برداري از DNA اوليه را به شدت کنترل كرده و در صورتي که اشتباهي در فرايند همانند سازي DNA ديده شود، با فعاليتهاي اصلاحي، بازهاي آلي غير صحيح را حذف کرده و باز آلي درست را جايگزين آن مي سازند و با اين عمل به درست كردن اشتباهها طي همانندسازي مي پردازند.
هومئوستازي
مهمترين پديده خودنگهدار در سطح ارگانيک، فرايندي است که هومئوستازي ناميده مي شود و مکانيسمي است که به موجود زنده امکان مي دهد همانند يک سازمان وضعيت خود را با وجود تغييرات و دگرگونيهاي محيطي، ثابت نگه دارد. در سلول به منظور حفظ ميزان pH و به ويژه مقدار آب موجود در سلول، از فعاليتهاي هومئوستازي استفاده مي شود و از راه کنترل ورود و خروج يون هيدروژن به حفظ pH و نيز از راه فعاليتهايي مانند پلاسموليز و تورژسانس (سلولهاي گياهي) به حفظ آب درون خود اقدام مي کند.
کنتـرل
کنترل مستمر، از تدابيري است که مديران براي نظارت دائمي بر برخي از برنامه ها اتخاذ مي کنند و به محض اينکه مشاهده شود، پيش از آنکه تأثير زيادي بر ساير مراحل اجراي عمليات داشته باشد، براي اصلاح آن اقدام مي شود. وجود کنترل در سلول ها به ويژه در گلبولهاي سفيد( سلولهاي دفاعي) بارز است. در اين گروه از سلولها، از ميان انواع شيوه هاي کنترل(گذشته نگر، حال نگرو آينده نگر) اغلب از روشهاي کنترل حال نگر و گذشته نگر استفاده مي شود. در فرايند کنترل حال نگر، اين سلول ها از راه فعاليت در رگهاي خوني در حضور عوامل خارجي بيماريزا، مانند ويروس و باکتريها به سرعت واکنش نشان داده، به ازبين بردن اين عوامل خارجي اقدام مي کنند. در سيستم کنترل گذشته نگر، برخي از انواع گلبولهاي سفيد(لنفوسيتها) پس از رويارويي اوليه با باکتري ها و ويروسها، اقدام به ساخت نوعي خاص از سلولهاي دفاعي (سلولهاي خاطره) كرده، در حملات بعدي اين عوامل ميکروبي، از اطلاعات گذشته خود استفاده کرده، حملات شديدتري را برعليه ويروسها و باکتريها برنامه ريزي مي کنند.
آنتروپي منفي
سيستمهاي باز، مانند سلول براي زنده ماندن، بايد جهت گيري جريان آنتروپي را معکوس سازند يا به عبارت ديگر آنتروپي منفي جذب كنند. فرايند آنتروپيک، يک قانون کلي در طبيعت است که براساس آن هر نوع سازماني به سوي بي نظمي و مرگ پيش مي رود. در سيستمهاي فيزيکي، اجزاء به سمت بي نظمي و پراکندگي ميل مي کنند و در ارگانيسم هاي سيستمهاي زنده، سلول مي ميرد و ازبين مي رود. به اين ترتيب در درازمدت تمام سيستمهاي، باز نيز تابع قانون آنتروپي مي شوند.
ساختار، عملکرد، تفکيک و يکپارچگي
سازمان، ساختاري متشکل از بخشها و واحدهاي مختلف است. ادراک ما از سلول زنده، بر وابستگي و ارتباط تنگاتنگ ساختار، عملکرد، رفتار و ساير ويژگي هاي عملياتي با سيستم تاکيد دارد. به همين دليل مطالعه سلول زنده از راه مطالعه ساختار و ساختمان آنها، امکان پذير است. از اين رو زندگي يک سلول زنده نيز وابسته به ارتباطات پيچيده اي بين ساختار سلولي، سوخت و ساز، تبادل گازها و تعداد زيادي از فعاليت هاي ديگر است. يک سلول به مثابه يک سيستم، نظامي از عملکردهاي وابسته است و از حيث پيچيدگي قابل مقايسه با يک ساختار ساده نيست. در واقع ساختار سلول در هر لحظه از زمان به وجود اين عملکردها بستگي دارد؛ ضمن آنکه خود سلول زنده، تجلي اين عملکردها است.
نتيجه گيري
همان گونه که اشاره شد، شباهتهاي محسوسي در فرايندهاي سلولي و موارد مرتبط به سازمان مديريت وجود دارد كه بررسي اين شباهتها مي تواند ما را در درک عميق تر وجوه مختلف سازمان و مديريت ياري كند، البته گفتني است كه ديدگاه ارگانيک (زيستي) تنها يک بعد از سازمان را تبيين مي سازد و براي درک کاملتر و عميق تر روابط سازماني، بررسي ساير رويکردها به سازمان، لازم و ضروري است. به طور خلاصه مي توان شباهتهاي اساسي سلول و سازمان را به اين شرح بيان كرد :
1. وجود سلولهاي ابتدايي و پيشرفته در قياس با سازمانهاي مدرن و ابتدايي؛
2. ضرورت وجود نظم در فرايندهاي سلولي و سازماني به عنوان رکن اساسي تعادل؛
3. وجود فعاليتهاي ويرايشي در ژنها همانند فرايند تصحيح انحرافات در سازمان؛
4. وجود اطلاعات ژنتيکي به عنوان رکن اساسي بقاي سلول و متقابلاً ضرورت اطلاعات به عنوان يکي از منابع قدرت در سازمان؛
5. سازگاري با محيط در سلول و سازمان به عنوان شرط بقا؛
6. ضرورت رشد و پويايي در سلول و سازمان؛
7. وجود نقش رهبري در سلول از سوي هسته و در سازمان از سوي مديريت؛
8. پذيرش سلول و سازمان به عنوان يک سيستم؛
9. وجود داده ، فرايند و بازداده در سلول و سازمان؛
10. وجود چرخه حيات در سلول و سازمان با مراحل مشابه؛
11. وجود سلسله مراتب در سلول و سازمان؛
12.وجود سيستم کنترل از نوع گذشته نگر وحال نگر در سلول؛
13. وجود سازمان دهي در اندامکهاي سلولي بر مبناي وظيفه؛
14. نقش سازنده بازخورد (مثبت و منفي) در تنظيم فرآيندهاي سلولي؛
15.نقش هومئوستازي در تعادل فعاليتهاي سلول و سازمان؛
16. وجود آنتروپي منفي در سلول و سازمان.
منابع:
1. آمين، ابوالقاسم: مباني زيست شناسي، انتشارات اميرکبير، 1368،
2. الواني، سيدمهدي: مديريت عمومي، انتشارات نشر ني، 1384،
3. جاسبي، عبداله: اصول و مباني مديريت، انتشارات علمي دانشگاه آزاد اسلامي، 1384،
4. رابينز، استفان: تئوري سازمان (ساختار، طراحي، کاربردها)، ترجمه سيد مهدي الواني و حسن دانايي فرد، انتشارات صفار، 1376،
5. مورگان، گرت: سيماي سازمان، ترجمه اصغر مشبکي، انتشارات دانشگاه تهران، 1383.
6. Campbell, N. A., Biology, Concept & Connections, Addison Wesley Longman Inc, 2000
7. Morgan, G. Image of Organization, Sage Publication, 1997
